تاج الدين احمد وزير
204
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
وز « 1 » آن قد و قامت قيامتست قيامت * شكيب از آن لب شيرين غرامتست غرامت * * * فراغتيست شب وصل را ز چراغ * به شمع گو سر خود گير يا ز پا بنشين « 2 » * 161 * حرف القاف قسم بجان تو گفتن طريق عزّت نيست * به خاك پاى تو كان هم عظيم سوگندست * * * قبلهء روحانيان خاك سر كوى تست * ماه نو عاشقان طاق دو ابروى تست * * * قدمى نه بعنايت به سر خسته عشق * تا به چشم خوش بيمار تو خوشتر گردد * * * قصهء زلف تو مىگفتم رخت از تاب برفت * بود نازكدل ، سخنها [ ى ] پريشان بر نتافت * * * قبول خاك كف پايت ار فتد سر من * به خاك پاى تو كز دوش سرنگون آمد * * * قدت بر جويبار حسن سرويست * به آب زندگانى پروريده
--> ( 1 ) در اين موضع به جاى استفاده از حرف ف از حرف و استفاده كرده است . ( 2 ) اين بيت و بيت قبل در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى نوشته شده است .